:) ./
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 14:02
پناه به کلمات .؛. از شر درماندگی فیلمی دیدم که توی پاریس بودند . که دختره فرانسوی بود . که یک مرد ِ انگلیسی هم تویش بود . بعد دوست داشتند این دو همدیگر را .نرسیدند ولی . پسره یکهو مرد . البته پسره نه . مرده . همه ی پسر های اینچنینی انگلیسی با این وقارشان مردند .اصلن فیلم مهم نیست . هرچند فیلم از آن ...
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 14:02
پناه به کلمات .؛. از شر درماندگی هی زور میزند بخندد .صبح که از خواب بیدار میشود بخندد .شب که به خواب میرود بخندد .که شبیه خوشحالی های خودش باشد ..اما خب انگار زور ِ آدمها بی انتها نیست ..زور تمام میشود ..خنده اگر هی دلیلش شارژ نشود ، تمام میشود ..روزنه ی امید اگر خاک بگیرد ، بسته میشود ..حالا هی زور...
...
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 12:44
" خواستم شماره ات را بگیرم و بگویمت که ببین فلانی ، خرابیِ ما از حد گذشته تر از این امیدهای در رفت و آمد است" بعد یادم آمد چند دقیقه پیش زنگ زدی و با ذوق خبری را دادی و رفتی .. اصلا همین ذوقت مرا به آن جمله رساند ..همین که فهمیدم ذوقت از بی خبری ست ، از سوء تفاهم است .. ازینکه دلم نیامد حقیقت را بگو...
این روزها که می گذرد .. .
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 21:40
این روزها که باید هرطور شده به هر زحمت بگذرانمش ،از بس نمی خواهمش ريالاز بس شبیه ِ هرآنچه خواسته بودم نیست ،برای التیامِ نخواستن هام مینشینم فکر می کنم از 7ِ صبح که بیدار میشوم برم آن دانشگاهِ خراب شده ، تا موقع برگشت چه کارها کنم که نپوسم ..چند روز زبان خواندم .. تمام شد ..بعد با خودم گفتم های .. "...
ماندن ، تا ابد ماندن .. ./
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:26
ولی آخرش ، آخرِ همه این آمدن ها و رفتن ها ، آنکه هیچ وقت کم نمی آورد توی داستانِ "چطور خوشحال کردنت ، چطور زنده کردنت ، چطور مدام و تا آخر بلد بودنت " میماند ..او فقط حقِ ماندن دارد ..اما او ، این دور و بر ، تا ابد ، چه کسی ست جز خودت ؟..که اگر دیدی کسی جز خودت ، هرگز رهایش مکن ..
.. .
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 17:02
از آن وقت هایی که بنشینی چندبار "غرورو تعصب" ببینی ..و توی دلت هی آخ ردیف کنی ..و فکر کنی که مستر دارسی های این دنیا خودشان را کجا گم و گور کرده اند ..
ما آدم معمولی ها .. .
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 17:29
حالا هرچقدر هم خودت را به آن راه بزنی و بگویی نه .. من دنیایم را بهترزین ها میکنم .. من میرسم .. به از کوچکترین رسیدنی ها گرفته تا بزرگترینشان ،وقتی موقع ِ رسیدن میشود ،پتک ِ بزرگ و بی رحم ِ همیشگیِ زندگی ات میزند توی سرت که ،دختر جان تو یک آدم معمولی هستی .. برو چندتا آرزوی معمولی و دم دستی پیدا کن...
142
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 1:30
توی لیستِ تلفن های ضروری کشور اتریش ،چشمم میخورد به 142 : تلفن کمک های معنوی و اضطراب از تنهایی و غمکاش یک درست و درمانش هم توی ایران بود ..که اگر بود و خوب بود ، آدمهای خوشحال تر و دل سبک تری نبودیم ؟ ..
چند اپیزود که هیچ ربطی بهم ندارند .. ./
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:03
1 ) میدونی ، خوبیش اینه هنوزم اون فیلمای 3 نفریمونو که میبینم ، خنده هامون ، هنوز باهاش میخندم .. واقعی می خندم .. هرچند آدمای توی فیلم دیگه برام همون آدما نیسن .2 ) کاش همون سالی که قرار بود برم ازین شهر و عکس ِ یادگاری های آخر و گریه و نمی تونم و نرو و بیرون رفتنا و عزیز بودنا بود میرفتم . کاش میر...
... ./
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:03
گرچه دور ،گرچه دیر ،اما ای کاش در من اتفاقی بیفتد ..اردی بهشت نمی دانم کدام سال ِ خون / آن+ من به اندازه ی دو وجب از دست های گره خورده به آرزوی تو ، دعا می خواهم .
middle finger .. ./
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:03
my life is full of fucker people ! who constantly disturb my feels and life and my Decisions ..and do not let me free .. do not let me free too live only for my self .. for my favorites ..And now I want to give them the middle finger..hey my dears .. i hate you .. i hate you because you exclude me f...
./
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:02
5-6 سال پیش . هه . چقدر سال است مجازی بزرگ شده ام .کیف ِ عجیبی دارد بعد از 3-4 سال ناشناس بروی بلاگ دوست هات کامنت های بو دار بگذاری ..بعد تر : بعد تازه کیف ِ مات و مبهوت کننده تر این است که با وجود ِ ناشناس بودنت با تیزی بشناسدت ! .. عجب ..
آخرین سنگر .. .
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:02
آخرین سنگر ؟همین نوشتن است انگار .همین کلیدهای سفید کیبرد ، که تند تند هرآنچه به زبان نامدنی ست را ، بنویسد که یک وقت خفه نشوم . که یک روزی هم اگر سرانجام شدم خاموش ، یک ردی از من باقی مانده باشد . که برسد به دست کسی ، یادم بیفتد ، سخت دلش برایم تنگ شود ، و شاید دلش خواست یک دل سیر های .. های ..این ...